ایام امتحانات بود...یادمه اون روز حسابی درگیر امتحانم بودم ...این قدر وقت کم داشتم که به چیزی جز نیمرو برای ناهار نتونستم فکر کنم... کتابم را بردم کنار گاز تخم مرغ را شکستم و دوباره مشغول خوندن شدم نگاهم رو که برگردوندم روی تخم مرغ یهو دیدم شبیه یه بچه شده ^_^
منم با فلفل واسش چشم و دهان گذاشتم ...
عکسشو چند روز پیش خیلی اتفاقی از یکی از دالان های تو در توی لپ تاپ محترم پیدا کردم
خدا را شاکرم که حتی در سختی هم شادی و آسانی و دل خوشی قرار میده
فقط باید دیدش
ما را در سایت پاستا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 190